دارالترجمه رسمی ولیعصر

تاریخچه ترجمه رسمی در تبریز و ایران

تاریخچه ترجمه رسمی در تبریز

فرض کن ماه‌ها برای پذیرش دانشگاهی در خارج از کشور دویده‌ای. مدارک آماده است، وقت سفارت گرفته شده، و ترجمه‌ها را هم یک دوست زبان‌دان خوب و رایگان انجام داده. پشت باجه، کارمند نگاهی به برگه‌ها می‌اندازد و بدون اینکه سرش را بالا بیاورد می‌گوید: «مهر مترجم رسمی ندارد.» تمام. نه بحثی هست، نه استثنایی. تو می‌مانی و چند هفته دوباره دویدن. این قاعده تازه نیست. قانونی که ترجمه اظهارات و اسناد را در محاکم و دفاتر رسمی ایران ساماندهی کرد، خرداد ۱۳۱۶ تصویب شد. یعنی نزدیک نه دهه است که در این کشور یک برگه ترجمه‌شده بدون مهر و پروانه، فقط یک برگه است. با این حال بیشتر آدم‌ها تا لحظه‌ای که پشت همان باجه می‌ایستند، نمی‌دانند این سیستم از کجا آمده، چرا اینقدر سخت‌گیر است.

در این مطلب همین را باز می‌کنیم. از ریشه‌های کهن ترجمه در ایران شروع می‌کنیم، به تبریز عصر عباس میرزا می‌رسیم، قانون ۱۳۱۶ را کنار می‌گذاریم و در آخر می‌رسیم به امروز و مترجمان رسمی‌ای که در همین شهر کار می‌کنند. اگر پرونده‌ای مثل مهاجرت، تحصیل، ثبت شرکت یا ازدواج با شهروند خارجی داری، این تاریخچه به تو کمک می‌کند بفهمی چرا قواعد این‌طور است و چطور با آنها کنار بیایی.

پیش از آنکه «ترجمه رسمی» وجود داشته باشد

ترجمه در این سرزمین قدیمی‌تر از هر مهر و پروانه‌ای است. وقتی از دوره ساسانی حرف می‌زنیم، به تعبیر بسیاری از منابع تاریخی، جندی‌شاپور مرکزی بود که دانش یونانی، سریانی و هندی در آن به هم می‌رسید. داستان کلیله و دمنه را هم احتمالاً شنیده‌ای. روایت معروف می‌گوید برزویه پزشک، در روزگار خسرو انوشیروان، متنی هندی را برای ایران آورد و به پهلوی برگرداند. بعدتر ابن‌مقفع آن را به عربی ترجمه کرد و از همان‌جا راهش به ادبیات جهان باز شد.

بعد از اسلام هم ایرانی‌ها در جنبش ترجمه دوره عباسی و فضای علمی بغداد نقش پررنگی داشتند. اما در هیچ‌کدام از این دوره‌ها کسی از «مترجم رسمی» به معنای امروز حرف نمی‌زد. ترجمه یا کار علمی بود، یا دیوانی، یا شخصی. اعتبار هم از اعتماد به خود مترجم می‌آمد و هیچ نهاد مرکزی صدور پروانه نمی‌کرد.

نیاز به «ترجمه‌ای که بشود به آن استناد قضایی کرد» وقتی جدی شد که ایران با دنیای بیرون مواجهه‌ای سیاسی، تجاری و حقوقی پیدا کرد. و این مواجهه از یک شهر مشخص شروع شد.

تبریز؛ جایی که ایران با دنیا حرف زد

تبریز در دوره قاجار ولیعهدنشین بود و عباس میرزا از همین‌جا مملکت‌داری و جنگ و اصلاحات را پیش می‌برد. بعد از شکست‌های سنگین از روسیه، این شهر به اولین جایی تبدیل شد که ایرانی‌ها فهمیدند بدون شناخت دنیای بیرون نمی‌شود دوام آورد. فهمیدن، ترجمه می‌خواست.

عباس میرزا چند جوان را در حدود سال ۱۸۱۵ میلادی برای تحصیل به انگلستان فرستاد. یکی‌شان میرزا صالح شیرازی بود که زبان‌های اروپایی و فن چاپ را آموخت و بعدها به‌عنوان نخستین روزنامه‌نگار ایرانی شناخته شد. یکی دیگر، میرزا رضا مهندس‌باشی تبریزی بود. بعضی منابع ترجمه تاریخ پطر کبیر و شارل دوازدهم را به او و همکارش میرزا عبداللطیف طسوجی تبریزی نسبت می‌دهند. این از اولین ترجمه‌های کتاب خارجی در ایران حساب می‌شود.

چاپخانه هم مرحله بعد بود. بنا بر منابع مختلف، حدود دو قرن پیش نخستین چاپخانه ایران با حمایت عباس میرزا در تبریز راه افتاد. تاریخ دقیقش را منابع متفاوت می‌نویسند، اما اینکه ریشه‌اش در همین شهر است، تقریباً اتفاق‌نظر وجود دارد. پیامدش را حدس بزن: وقتی ماشین چاپ داری، باید چیزی برای چاپ هم داشته باشی. ترجمه، سوخت این ماشین بود.

بعد همه‌چیز یکی‌یکی از تبریز بیرون آمد. نخستین مدرسه ابتدایی به سبک جدید را میرزا حسن رشدیه در همین شهر بنا کرد. اتاق بازرگانی تبریز در سال ۱۲۸۵ شمسی راه افتاد که از قدیمی‌ترین‌های ایران است. شهر کنسولگری‌های خارجی داشت، مسیر تجارت با عثمانی و روسیه از آن رد می‌شد و روشنفکرانی مثل میرزا فتحعلی آخوندزاده در همین فضای آذربایجان رشد کردند. در چنین شهری یک آدم دوزبانه یا سه‌زبانه فقط «باسواد» نبود، «لازم» بود. تاجری که قرارداد با طرف روس یا ترک می‌بست، به کسی نیاز داشت که معنی هر بند را دقیق بفهمد. وقتی پول وسط است، دقت هم ارزش پیدا می‌کند.

اینجا باید یک نکته را صادقانه بگویم. تبریز آن دوره هنوز «مترجم رسمی» به معنای امروز نداشت. چیزی که داشت یک فرهنگ ترجمه بود: مترجمانی در خدمت دربار و تجارت، با اعتبار شخصی. ولی همین فرهنگ، بستر اتفاقاتی بود که بعداً در قانون ثبت شد.

وقتی ترجمه دولتی شد

در دوره ناصرالدین‌شاه، نهاد ترجمه شکل رسمی‌تری گرفت. دارالفنون در سال ۱۲۶۸ قمری به همت امیرکبیر افتتاح شد و معلم‌های اروپایی در آن درس می‌دادند. چون معلم‌ها فارسی نمی‌دانستند، مترجم‌ها هم بین آنها و دانش‌آموزان وساطت می‌کردند و بسیاری از متون درسی همان‌جا ترجمه شد. بعدتر دارالترجمه همایونی هم به کار افتاد و در آن دوران، ترجمه کتاب‌های تاریخی، جغرافیایی و علمی به همت دولتمردانی مثل اعتمادالسلطنه پیش رفت.

اما همه اینها «ترجمه برای مطالعه» بود. ترجمه برای حقوق و دادگاه و سند، داستان دیگری داشت. هرچه ایران بیشتر وارد معاملات بین‌المللی شد، پرونده‌هایی پیش آمد که قاضی در آنها سند خارجی می‌دید و نمی‌دانست به کدام ترجمه می‌شود اعتماد کرد. یک تاجر می‌گفت «معنی‌اش این است» و طرف مقابل می‌گفت «نه، معنی‌اش آن است». خلأ قانونی کاملاً محسوس بود.

۱۳۱۶؛ سالی که ترجمه رسمی قانونی شد

۲۰ خرداد ۱۳۱۶ قانونی تصویب شد با عنوان «قانون راجع به ترجمه اظهارات و اسناد در محاکم و دفاتر رسمی». اسم قانون خشک است، ولی کارش دقیق بود. دو دسته سند را تعریف می‌کرد. اسنادی که در کشور بیگانه یا حتی در ایران به زبانی غیر از فارسی تنظیم شده و قرار است در دادگاه‌ها و ادارات ایران استفاده شود، و اسنادی که در ایران تنظیم شده و برای استفاده در یک کشور خارجی نیاز به ترجمه دارد. هر دو جهت، یعنی همان چیزی که امروز هم بیشتر مراجعان مترجم رسمی با آن سروکار دارند.

آن زمان مترجمان رسمی زیر نظر وزارت دادگستری بودند. آیین‌نامه‌ای ۳۵ مادهٔ آن دوران، که بعدتر منسوخ شد، جزئیات کار را مشخص می‌کرد. پروانه مترجم باید عکس و نمونه امضا داشته باشد. مترجم باید هر سال در اردیبهشت‌ماه برای تمدید پروانه‌اش به دادگستری مراجعه کند. هر مترجم باید دفتر ثبت، برگ رسید و مهر مخصوص داشته باشد. اگر امروز می‌بینی مترجم رسمی ترجمه‌ات را در دفترش ثبت می‌کند و روی صفحه‌ها مهر می‌زند، این رسم از همان آیین‌نامه قدیمی به ارث رسیده است.

نکته جالب این است که اساس قانون ۱۳۱۶ هنوز هم معتبر است. یعنی نظام امروز ما نسخه به‌روزشده همان بنایی است که نزدیک نود سال پیش ریخته شد.

از دادگستری تا قوه قضاییه

نقطه عطف بعدی سال ۱۳۷۶ بود. ماده ۳ قانون ۱۳۱۶ اصلاح شد و چند ماده تازه (ماده‌های ۴ تا ۹) به آن اضافه شد. بر اساس همین اصلاحیه، آیین‌نامه اجرایی در تیر ۱۳۷۷ به تصویب رئیس قوه قضاییه رسید و بعدها چند بار اصلاح شد، از جمله در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۹۱. مسئولیت مترجمان رسمی هم از دادگستری به قوه قضاییه منتقل شد و اداره‌ای مخصوص برای نظارت بر آنها تشکیل شد.

مسیر ورود به این شغل هم تقریباً شبیه چیزی شد که امروز می‌شناسیم. قوه قضاییه هر وقت نیاز ببیند، فراخوان می‌دهد. در سال‌های اخیر ثبت‌نام آزمون از طریق سازمان سنجش آموزش کشور انجام شده است. آزمون دو بخش دارد: بخش عمومی که تسلط زبانی را می‌سنجد و بخش تخصصی که ترجمه متون حقوقی مثل قانون مدنی، قانون تجارت و آیین دادرسی را شامل می‌شود. قبولشدگان به مصاحبه دعوت می‌شوند و در آن علاوه بر زبان، دانش حقوقی‌شان هم بررسی می‌شود. از قانون ثبت اسناد گرفته تا مواد قانون مجازات اسلامی که به جعل و تخلفات مرتبط‌اند، همه جزو منابع است.

یعنی مترجم رسمی فقط کسی نیست که زبان خوب بلد باشد. باید بداند یک سند چطور وارد دعوا می‌شود، چه ماده‌ای را بدل به چه عبارتی می‌کنند و کجا اشتباه کردن می‌تواند به پرونده کیفری ختم شود. به همین دلیل ترجمه رسمی از ترجمه معمولی گران‌تر و کندتر است و عجیب هم نیست.

راستی، تعرفه ترجمه رسمی هم دلبخواهی نیست. قوه قضاییه آن را تعیین می‌کند و طبق مقررات، سالی یک بار کمیسیونی از مسئولان نظارت بر مترجمان و چند مترجم رسمی تشکیل می‌شود تا با درنظرگرفتن تورم و شرایط روز، تعرفه را بازبینی کند. حالا اگر دو دارالترجمه رسمی در یک شهر قیمت‌های خیلی متفاوتی دادند، دلیلش قاعدتاً چیز دیگری است، نه تعرفه.

ترجمه رسمی در تبریز؛ داستان از کجا شروع شد؟

حالا بیاییم سر همین شهر. شروع ترجمه رسمی در تبریز با فعالیت دارالترجمه رسمی نیما به مدیریت آقای اصغر اظهرکمندی رقم خورد. تا پیش از آن، برای کارهای رسمی مردم تبریز باید سراغ شهرهای دیگر، معمولاً تهران، می‌رفتند. آن‌هایی که این مسیر را رفته‌اند می‌دانند یعنی چه: سفر، انتظار، و دوباره سفر برای تحویل.

بعد از نیما، مترجمان دیگری هم در تبریز دفتر باز کردند. از جمله آقای رضا حسینی بقانام، آقای نادر اسدی، خانم صفورا ایپکچیان، آقای محمدرضا مجتهدی و خانم فاطمه ابراهیمی. با آمدن هر دفتر، شهر کمی بیشتر از وابستگی به تهران بیرون آمد، رقابت شکل گرفت و مراجعه‌کنندگان هم گزینه بیشتری داشتند.

امروز تعداد مترجمان رسمی تبریز از ۵۰ نفر گذشته. از جمله آنها می‌شود به آقایان حامد اصغری، رضا جلیلی‌نیا، صابر خوئی اسکویی، میلاد پاشایی، یاشار نیازی، رضا رستم‌زاده خسروشاهی و جواد پورقلی اشاره کرد. این فهرست کامل نیست و هر سال اسم‌هایی به آن اضافه می‌شود. ولی تصویر کلی روشن است: شهری که یک روز برای یک مهر رسمی باید جاده می‌گرفت، حالا ده‌ها دفتر مجاز دارد.

چرا تبریز مترجم رسمی زیاد دارد؟

این بخش تحلیل خودمان است، نه آمار رسمی. ولی چند دلیل منطقی هست.

اول، موقعیت جغرافیایی. تبریز به ترکیه، جمهوری آذربایجان و ارمنستان نزدیک است و مسیر تجارت زمینی با همه آنها می‌گذرد. هر چه تجارت بیشتر، قرارداد و گواهی مبدأ و اظهارنامه بیشتر. اینها هم باید ترجمه شوند.

دوم، دوزبانگی طبیعی. بسیاری از مردم آذربایجان با ترکی استانبولی و ترکی آذربایجانی رابطه نزدیکی دارند و یادگیری زبان سوم برایشان آسان‌تر شروع می‌شود. نتیجه‌اش را در تعداد مترجمان زبان‌های ترکی، روسی و انگلیسی می‌بینی.

سوم، دانشگاه‌ها و بازار. تبریز مرکز چند دانشگاه بزرگ و یکی از قطب‌های صنعتی کشور است. دانشجوی اپلای و مهندس صادرکننده و پزشکی که می‌خواهد در خارج کار کند، همه ترجمه رسمی لازم دارند.

ترجمه رسمی در زندگی روزمره

برگردیم به همان باجه اول. چه چیزهایی معمولاً ترجمه رسمی می‌خواهند؟

دانشجویی که می‌خواهد در ترکیه یا آلمان درس بخواند، باید ریز نمره، مدرک تحصیلی و گواهی‌های دیگرش را ترجمه کند. کسی که اقامت یا ویزای کاری می‌گیرد، معمولاً شناسنامه، سند ازدواج، گواهی عدم سوءپیشینه و مدارک مالی ارائه می‌دهد. تاجری که با شریک خارجی شرکت ثبت می‌کند، اساسنامه و صورت‌جلسه‌هایش را ترجمه می‌کند. حتی یک گواهی پزشکی که قرار است شرکت بیمه خارجی بپذیرد، گاهی باید رسمی ترجمه شود.

بعد از ترجمه رسمی، بسته به کشور مقصد و نوع سند، ممکن است لازم باشد مهر مترجم به تأیید قوه قضاییه و بعد وزارت امور خارجه برسد. هر کشور قواعد خودش را دارد. سفارت کشور مقصد را همیشه قبل از شروع چک کن، چون هیچ‌چیز بدتر از این نیست که ترجمه کنی و بعد بفهمی مرحله‌ای جا افتاده.

آینده؛ ماشین جای مهر را می‌گیرد؟

هر چند وقت یک بار کسی می‌پرسد: «حالا که ترجمه ماشینی اینقدر خوب شده، مترجم رسمی لازم است؟» جواب کوتاه این است: برای فهم متن، شاید نه. برای استناد قانونی، بله.

مسئله اصلی مهر مترجم رسمی هرگز دقت واژه‌ها نبوده. مسئله، پاسخگویی است. کسی باید پشت ترجمه ایستاده باشد، با نام و شماره و پروانه‌ای که اگر خطا کرد، لغو شود. ماشین پروانه ندارد و کسی را هم نمی‌شود به هیئت انتظامی کشاند. تا وقتی دادگاه‌ها و سفارت‌ها به یک نفر مسئول نیاز دارند، مهر مترجم رسمی هم می‌ماند.

آنچه تغییر کرده، شیوه کار است. مترجمان از تمبر الکترونیکی استفاده می‌کنند و ثبت و پیگیری‌ها دیجیتالی هستند. ولی ایده اصلی همان است که سال ۱۳۱۶ بنا شد.

جمع‌بندی

ایران ابتدا ترجمه را برای فهمیدن می‌خواست، بعد برای ساختن، و در نهایت برای اعتمادکردن. تبریز اولین شهری بود که این سه مرحله را پشت سر هم زیست: از اعزام دانشجو و چاپخانه عباس میرزا تا دفترهای امروزی با بیش از پنجاه مترجم رسمی.

پس دفعه بعد که پشت یک باجه مهر مترجم را دیدی، فقط یک جوهر روی کاغذ نبین. پشتش نزدیک دو قرن تلاش برای این است که آدم‌ها بتوانند به هم اعتماد کنند، حتی وقتی زبانشان فرق دارد. اگر پرونده‌ای داری و می‌خواهی ترجمه رسمی را بدون دردسر پیش ببری، دارالترجمه رسمی ولیعصر تبریز کنارت است تا از همان مرحله اول مدارکت را درست آماده کنی.

سوالات متداول

ترجمه رسمی با ترجمه معمولی چه فرقی دارد؟

ترجمه رسمی را مترجمی انجام می‌دهد که از قوه قضاییه پروانه دارد، مهر و شماره مخصوص دارد و مسئولیت قانونی ترجمه‌اش را می‌پذیرد. سازمان‌هایی مثل سفارت‌ها، دادگاه‌ها و دانشگاه‌های خارجی معمولاً فقط همین نوع را قبول می‌کنند. ترجمه معمولی ممکن است دقیق باشد، ولی پشتوانه قانونی ندارد.

هزینه ترجمه رسمی چقدر است و چرا در همه دفاتر یکسان نیست؟

تعرفه پایه ترجمه رسمی را قوه قضاییه تعیین می‌کند و هر سال بازبینی می‌شود. بنابراین مبنای قیمت در همه دفاتر مشترک است. تفاوت‌ها معمولاً از چیزهایی مثل زبان سند، تعداد صفحه، فوریت کار و خدمات جانبی مثل تأیید دادگستری یا امور خارجه می‌آید. قبل از سفارش، فهرست دقیق خدمات و هزینه‌ها را بپرس.

آیا ترجمه رسمی در تبریز در سراسر کشور و خارج از ایران معتبر است؟

مهر مترجم رسمی ایران در سراسر کشور معتبر است، چون پروانه را قوه قضاییه صادر می‌کند. برای استفاده در خارج از ایران ممکن است ترجمه تأیید دادگستری و وزارت امور خارجه هم بگیرد. بهتر است پیش از شروع، شرایط دقیق را از سفارت یا مرجع مقصد بپرسی.

مطالب مرتبط

قبول نشدن در کنکور

بعد از قبول نشدن در کنکور چه کنیم؟ ۷ مسیر برای ادامه تحصیل در خارج از کشور

پذیرش در دانشگاه‌های ترکیه

۷ کار مهم پس از پذیرش در دانشگاه‌های ترکیه

دقت و نظم در ترجمه رسمی

تاثیر دقت و نظم در ترجمه رسمی به چه اندازه است؟